نظر علي الطالقاني

159

كاشف الأسرار ( فارسى )

گذشته بلكه بندهء من حضرت خضر از تو داناتر است ، پس حضرت موسى بدون تأمّل در پى او روان شد و در مقام تفحّص برآمد تا به او رسيد . اى صاحبان هوش و اى آن كه به لباس علم و زىّ پيغمبران هم‌آغوش ، خدا را دمى گوش به من داريد تا به حال خود گريه كنيم ، گويم كه از مقام علم گذشته و از ضروريات دين و مذهب من و تو شده كه دامن احدى از پيغمبران من المهد الى اللّحد به لوث هيچ گناه نه صغيره و نه كبيره آلوده نشده و آنچه دارند و دانند از خدا دارند و دانند ، پس العياذ باللّه عجب و كبر و غرور در ادنى نوكران ايشان راه ندارد ، پس ببين به محض همين كه اين پيغمبر او العزم ، على نبيّنا و آله و عليه السّلام الى يوم القيام ، نمىدانست كه از او داناترى هست يا نه ، خدا فرمود اى جبرئيل درياب موسى را كه هلاك شد ، پس در من و تو كه داخل در طلّاب يا علمائيم اين كبر و نخوت چيست و اين عجب و غرور و عار و ننگ تا كجا است كه بسيار از علماء و زهّاد و طلّاب را بهتر و داناتر از خود دانيم و شناسيم و چون از ما بپرسند انكار و تجاهل نمائيم ، گوئيم نمىشناسيم ، يا نبايد اين طورها باشد كه تو مىگوئى ، بلكه تفحّص كنيم كه از او نكته يا سخن خلافى بروز كند ، آن را نقص و پستى او سازيم ، بلكه به كنايه و تصريح ، هرطور پيش برود ، به گوش مردم رسانيم كه ما بهتر و داناتريم . و ايضا ببين همين كه اين پيغمبر اولو العزم مژدهء خضر ( ع ) به او رسيد چگونه به پاى پياده روانه شد و يوشع ( ع ) را با خود برداشت و چندان مسافت طى كرد كه فرمود لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا 98 و چون ملاقات فرمود ببين به چه تذلّل و كوچكى طالب علم شد كه فرمود هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً 99 يعنى ميل دارى و اذن مىدهى و رضا مىشوى كه تابع تو شوم ، يعنى سلوك تابعان و خادمان با تو نمايم به جهت آن كه تعليم كنى و ياد دهى مرا از آنچه دانى . و بعد ببين چگونه اصرار و همّت داشت در فهم مطالب كه هر چه از خضر ( ع ) ديد در مقام چون و چرا برآمد تا خوب نكته و سرّش ظاهر شود . و بعد ببين كه چگونه اصرار در درس و ياد گرفتن داشت كه دو مرتبه حضرت خضر او را جواب داد و به طور درشتى به او سخن گفت كه أ لم اقل لك 100 تا آخر ، به زبان عجز پيش آمد و التماس كرد و فرمود لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً 101 ، دوباره فرمود إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً 102 : ببين به چه نرمى جواب داد با آن كه آن بزرگوار را پيغمبر شديد الغضب گويند . چه كند امرش دائر بين محذورين بود ، اگر چون و چرا